الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

41

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

داديم ، گويى كه هم‌اكنون چهاردست و پاى الاغ آن حضرت را از ميان طناب‌هاى خيمه‌ها مىبينم ، فرمود : « يا على ! كدام يك را بيشتر دوست دارى ؛ اينجا نزد ما بيايى يا در مكه ؟ » گفتم : هر كدام را شما دوست‌تر داريد ! فرمود : « مكه براى شما بهتر است » و برگشت . عمران به من گفت : مىدانى امسال كجا فرود آمده‌ايم ؟ گفتم : منزل ابوعبداللَّه گفت : نه ، امسال در ذى طوا منزل گرفته‌ايم . گفتم : منزل شما را نمىشناسم ؟ گفت : آن مسجد كوچكى را كه كنار جاده است و رهگذران نماز مىخوانند ، مىشناسى ؟ گفتم : آرى . گفت : همانجا بنشين تا من به سراغ تو بيايم ! على بن حمزه مىگويد : از منا كه برگشتيم راه خود را به سمت جايى كه قرار گذاشته بوديم كج كردم هنوز ننشسته بودم كه عمران آمد و گفت : درياب ! خدمت آن حضرت رفتم ، ديدم پشت منزلش داخل مسجدى نشسته است ، نماز مغرب را خوانده است ، همين كه نزديك شدم ، فرمود : « كفشت را بيرون كن كه تو در وادى مقدس طوى هستى ! » من كفشم را بيرون آوردم و وارد مسجد شدم و با آن حضرت نشستم ، سفره‌اى ا حلواى روغن و خرما پوشيده از خرما ، جلوى من آوردند ، با آن حضرت خورديم ، درحالى كه مىفرمود : « على ! خرما بخور ! » خوردم سپس سفره را برداشتند ، فرمود : « يا على ! حرف بزن ! به‌خدا سوگند كه من نه خوابم مىآيد و نه كسالت دارم ! » تا پاسى از شب سؤالاتى از آن حضرت كردم سپس خواب سبكى مرا ربود ، فرمود : « على ! چرت زدى » عرض كردم : فدايت شوم ! ديشب چشم روى هم نگذاشته‌ام ! فرمود : « همسر كنيز من كه از بهترين كنيزان ام‌ّولد است ، درد زايمان داشت به « قريرالمعايب » بردم